تبليغاتX
هویج
روزگاری مردی امد و رفت و هچکس نفهمید او که بود.

تنها یادشان بود که او همیشه فرباد میزد:

از من بپرسید، قبل از انکه از ميان شما بروم.

و آن مرد در هنگام رفتنش فرياد بر آورد:

 به خداي كعبه كه رستگار شدم.

                      براي همه هزار بار تاسف

                  

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 21:9 توسط صابر احمد نتاج |

هنوز دو ديقه از ارسال متن زير نگذشته بود كه يك خانم بسيار محترم

اشتباه املايي ما را(تهفه) به ما گوشزد كردند كه ما در ابتدا بسيار متمددنانه 

با اين واقعه برخورد كرديم ولي كمي كه فكر كرديم ديديم نه اين خانم

اصلا" لحن مناسبي را براي بيان انطغاد خود انتخاب نكردند(با ان خنده شيطاني اش)

 واصلا" چه معني داره يك خانم به يك آقاي بسيار مهطرم برگرده بگه تو قلت

 كردي و و قلت نوشتي در سورتي كه من اسلا" تا حالا هيچ بار قلت

 املايي تو ذندگيم نداشم پس نطيجه مي گيريم اين خانم كلا" با مردها

مشكل داره و نميتونه ما هارو ببينه يا شايدم از عيادي استكباره و ميخواد

 حكومت و زير سوال ببره وگرنه من ادم انطغاد پزيري هستم و اين و همه  

مي دونن،مگه نه شما غذاوت كنيد.  

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 1:9 توسط صابر احمد نتاج |

 

*ایران...(سه نقطه)،بيداد...(سه نقطه)،اينده...(سه نقطه)ومن، در گير يك نقطه.

*مرگ حق است و عزرائيل حق كشي نميكند.

*مرگ حق است ، تنها حقي كه دادني است.

*مرگ حق است ، اما هچكدام از ما براي گرفتن حقمان تلاشي نمي كنيم.

*هيچ مردي زن نيست،اما بعضي زنها مرد هستند.(واين از قدرت زنهاست)

*هيچ مردي نمي خواهد زن باشد اما بسياري از زنها دوست دارند مرد باشند.

*گروههاي زد جنگ براي رسيدن به اهداف خود همچنان ميجنگند.

*وبالاخره ما تروريست را ترور خواهيم كرد.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 0:2 توسط صابر احمد نتاج |

راستش خیلی وقت بود که به هزار و  یه دلیل حوصله نداشتم

شاید به قول سهراب حرفی برای گفتن نداشتم.

(نخست باید حرفی برای زدن داشت و انوقت رفت در پی روش حرف زدن )

این روزها شاید حسی شبیه سید مهدی دارم:(با اجازه خودش)

صابر نتاج بدبختی ست

زیر رگهای ابی دستت

صابر نتاج ترسویی است

که رسیده مرا به بن بستت

            .

            .

            .

سهم من چیست جز سکوت سکوت

من خود را به دست من دادن

هر شب از درد زندگی مردن

به همین حس خوب تن دادن

قرصهای همیشه مشکوکی

که شبم را پر از خوشی کرده

صابر نتاج ترسویی

که در این شعر خود کشی کرده

 

                                   شاید چند وقت دیگه بیایم،شاید

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 11:59 توسط صابر احمد نتاج |