تبليغاتX
هویج - مرد بزرگ
روزگاری مردی امد و رفت و هچکس نفهمید او که بود.

تنها یادشان بود که او همیشه فرباد میزد:

از من بپرسید، قبل از انکه از ميان شما بروم.

و آن مرد در هنگام رفتنش فرياد بر آورد:

 به خداي كعبه كه رستگار شدم.

                      براي همه هزار بار تاسف

                  

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 21:9 توسط صابر احمد نتاج |